در روز سیزدهم فروردین ۱۴۰۵، خیابانی در تهران که نام بزرگترین دانشمند میکروبشناسی جهان، لویی پاستور، را بر خود دارد، صحنه جنایتی شد که در تاریخ جنگهای نامتقارن مدرن کمنظیر است. انستیتو پاستور ایران، این نهاد یکصد ساله که یادگار تلاشهای علمی در ایران است، نه یک مرکز نظامی یا صنعتی، بلکه معبدی برای حفظ حیات و سلامت مردم بود. با این حال، دشمن در اقدامی که کاملاً مغایر با تمام موازین حقوق بینالملل و بشردوستانه است، این مکان مقدس علمی را سه بار هدف حملات مستقیم خود قرار داد.
این مقاله ، صرفاً یک گزارش خبری نیست. این نوشتار تلاشی است برای روایت دقیق از اینکه چه بر سر مهمترین مرجع علمی-پژوهشی کشور در حوزه واکسن و تشخیص بیماریها آمد، چه فعالیتهایی در این مرکز انجام میشد و مهمتر از همه، چرا دشمنی که ادعای تمدن و اخلاق دارد، یک مرکز مصون و بشردوستانه را نشانه گرفت.
یک قرن خدمات بیوقفه
این مرکز طی یک قرن فعالیت، نه تنها شاهد حوادثی چون جنگهای جهانی، انقلاب و جنگ تحمیلی بود، بلکه در تمامی بحرانهای بهداشتی، از همهگیری وبا تا بیماریهای نوپدیدی مانند کرونا، خط مقدم مقابله بود.
بر خلاف روایتهای تحریفشده دشمن که سعی در نظامی جلوه دادن این مرکز داشت، انستیتو پاستور یک نهاد کاملاً غیرنظامی با کارویژههای زیر بود:
واکسنهای حیاتی مانند BCG (مقابله با سل)، دوگانه (دیفتری-کزاز) و واکسن آنفلوآنزا در این مرکز تولید میشد. این واکسنها ستون فقرات برنامه ملی ایمنسازی کودکان و بزرگسالان ایران را تشکیل میدادند.
سیزده آزمایشگاه مرجع در این مرکز مستقر بودند که وظیفه تشخیص، پایش و کنترل بیماریهایی از جمله مالاریا، سل، هاری، سرخک، ایدز و کرونا را بر عهده داشتند. یعنی هر نمونه مشکوک از سراسر کشور برای تأیید نهایی به اینجا فرستاده میشد.
یکی از ارزشمندترین داراییهای این مرکز، سه بانک زیستی بود که در آنها ذخایر سلولی، سویههای میکروبی، ویروسها و نمونههای ژنتیکی منحصربهفرد (بسیاری از آنها حاصل دههها تحقیق) نگهداری میشد. این بانکها حکم «کتابخانه حیات» را داشتند.
انستیتو پاستور ایران میزبان دو مرکز همکار رسمی WHO در زمینه بیماریهای قابل پیشگیری با واکسن و بیماریهای مشترک انسان و حیوان بود. این بدان معناست که خدمات این مرکز فقط محدود به ایران نبود، بلکه به کشورهای منطقه نیز ارائه میشد.
این مرکز تنها ارائهدهنده خدمات تخصصی واکسیناسیون هاری در تهران و بسیاری از مناطق محروم کشور بود.
از اولین تا آخرین ضربه
بر خلاف یک حمله معمول، انستیتو پاستور ایران سه بار به صورت جداگانه مورد اصابت قرار گرفت. این الگوی تکراری نشاندهنده یک قصد قبلی و طراحی شده برای نابودی کامل این مرکز بود، نه یک «اشتباه» یا «تلفات جانبی».
در اولین حمله، موج انفجار و ترکشهای ناشی از یک حمله هوایی، خسارت قابل توجهی به بخشهایی از ساختمانهای جانبی وارد کرد. با این حال، ستونهای اصلی مرکز هنوز پابرجا بودند.
یک روز مانده به حمله اصلی، حملات هوایی دیگری مناطق اطراف انستیتو را لرزاند. هدف این حملات به نظر میرسید تخلیه یا مختل کردن هرگونه تلاش برای حفاظت از مرکز باشد.
سومین و آخرین حمله در۱۳ فروردین ۱۴۰۵ مخربترین و دقیقترین حمله انجام شد. ساختمان مرکزی و آزمایشگاههای اصلی با دقت بالا هدف قرار گرفتند.
یک فاجعه علمی
نتیجه این سه نوبت حمله، فاجعهای بود که مقیاس آن با هیچ مرکز علمی دیگری در سالهای اخیر قابل قیاس نیست.
تمامی ابنیه واقع در خیابان پاستور از حالت عملیاتی خارج شدند. برخی ساختمانها و آزمایشگاهها به طور کامل با خاک یکسان شدند.از مجموع ۱۳ آزمایشگاه مرجع کشوری، بیش از نیمی از آنها به طور کامل از بین رفتند. بخشهای مالاریا، تحقیقات بالینی و بیوتکنولوژی بیشترین آسیب را دیدند.۲۳ بخش تحقیقاتی فعال که دهها پروژه علمی و رسالههای دکتری در آنها در حال اجرا بود، به کلی تعطیل شدند.هر دو مرکز همکار سازمان جهانی بهداشت مستقر در انستیتو، کاملاً تخریب شدند. این به معنای از دست رفتن ظرفیت منطقهای ایران در مبارزه با بیماریهای واگیر است.سه بانک زیستی اصلی که حاوی هزاران نمونه منحصربهفرد سلولی، میکروبی و ژنتیکی بودند، آسیب جدی دیدند.
چرا انستیتو پاستور؟
ابتدا باید یک باور غلط را کاملاً رد کرد. برخی در دوران جنگ چنین توجیه میکنند که «آمریکا و اسرائیل فقط مراکزی را میزنند که ارتباط نظامی دارند». اما واقعیت این است که انستیتو پاستور هیچ ارتباط و تعاملی با بخش نظامی نداشته و ندارد. اگر ایران قصد داشت در حوزههای بیولوژیک و زیستی با کاربری نظامی فعالیت کند، قطعاً این کار را به طور مستقل و در مراکز اختصاصی نظامی انجام میداد.
توانمندی و پیشرفت مجموعههای نظامی ایران بر هیچ کس پوشیده نیست و نیازی به سوءاستفاده از یک مرکز صدساله بشردوستانه نیست. بنابراین، بهانه نظامی بودن این مرکز کاملاً دروغ و بیاعتبار است.
پس اگر این مرکز نظامی نبود، چرا هدف قرار گرفت؟ تحلیل دقیق نشان میدهد که دشمن حداقل سه هدف راهبردی را دنبال میکرده است:
۱.انستیتو پاستور خط مقدم تشخیص، پایش و واکنش سریع به هرگونه تهدید بیولوژیک بود. با نابودی آزمایشگاههای مرجع آن، عملاً توان ایران برای شناسایی سریع یک بیماری جدید یا یک حمله میکروبی به شدت کاهش مییابد.
۲.در دنیایی که واکسن به کالایی راهبردی و ابزاری برای اعمال فشار سیاسی تبدیل شده، توانایی تولید داخلی واکسن، یک «ابر قدرت» محسوب میشود. انستیتو پاستور نماد این خودکفایی بود. با نابودی آن، دشمن میخواست پیام بدهد: «شما حتی در تولید واکسن هم به ما وابسته خواهید بود.»
۳.بانکهای سلولی و سویههای میکروبی انستیتو پاستور حاصل دههها تحقیق و صدها پروژه دکتری بود. از بین بردن این دادهها چیزی کمتر از نسلکشی علمی نیست. این خسارت جبرانناپذیر است، نه به خاطر ساختمانها، بلکه به خاطر دانشی که در آنها انباشته شده بود. دشمن به خوبی میدانست که بازسازی ساختمان ممکن است، اما بازسازی نسل کاملی از دانشمندان مجرب و دادههای منحصربهفرد سالها طول میکشد.
جنایتی بیپاسخ نمیماند
حمله به انستیتو پاستور ایران در تاریخ ۱۳ فروردین ۱۴۰۵، یک عملیات نظامی معمولی نبود. این حمله، جنایت جنگی در بالاترین سطح بود. دشمن با نابودی یک مرکز مصون بشردوستانه که حتی در قوانین جنگهای قرون وسطی نیز از تعرض به آن منع شده بودند، نشان داد که هیچ مرز اخلاقی برای او وجود ندارد. هدف او تنها میدانهای جنگ نیست، بلکه سفره سلامت مردم و آینده علمی نسل جوان است.
اما آنچه دشمن نادیده گرفت، اراده ایرانی است. همانطور که نمونههای ارزشمند پیش از حمله به محیط امن منتقل شد و کارکنان آسیب ندیدند، روحیه علمی و پرتلاش ایران نیز تخریبناپذیر است. انستیتو پاستور شاید از خشت فرو ریخته باشد، اما ایده، دانش و روحیه خدمت به مردم در وجود دانشمندان این سرزمین هرگز تخریب نخواهد شد. تاریخ، این جنایت را هرگز فراموش نخواهد کرد.
ققنوس علم در طوفان آتش
دشمن گمان برد با فرو ریختن سقف آزمایشگاههای مرجع، غیرت علمی این سرزمین را نیز زیر آوار مدفون کرده است. پنداشت با تکه تکه شدن بانکهای سلولی، نبض هوشمندی ایرانی از کار خواهد افتاد. خاکستر انستیتو پاستور، هنوز بوی تلاش مردانی را میدهد که نه از انفجار میهراسند و نه از تهدید. آنها پاسداران خط مقدمیاند که دشمن تصور میکرد با نابودی یک خیابان، تمام جادههای امید را بسته است. هر آجری که از این مرکز فرو میریزد، صدها دانشمند جوان از دل همین خاکستر برمیخیزند با ارادهای آهنین و دستانی که نه واکسن که آینده را میسازند. حمله به انستیتو پاستور ایران، بیتردید یکی از تلخترین و جنایتکارانهترین صفحات تاریخ علمی این مرزوبوم را رقم زد. سیزده آزمایشگاه مرجع، ۲۳ بخش تحقیقاتی، دو پایگاه جهانی سلامت و یک قرن تلاش بیوقفه در هجمهای ناجوانمردانه هدف قرار گرفت. اما آنچه دشمن در محاسبات خام خود نادیده گرفت، روح تسخیرناپذیر علمی ایران بود. او پنداشت با تخریب ساختمانها میتواند اراده جمعی را شکست دهد، غافل از اینکه انستیتو پاستور تنها یک مکان نبود؛ یک ایده بود، یک تعهد بود، خط مقدم مبارزه با بیماری بود و نماد خودباوری ایرانی. امروز اگر چه دیوارهای خیابان پاستور زخمی و سوختهاند، اما قلب تپنده پژوهش در جای جای این سرزمین، با قدرتی مضاعف به کار خود ادامه میدهد. دشمن شاید سنگ را شکسته باشد، اما آینه دانشمندان این آب و خاک، نشکستنی است. این بزرگترین پیروزی در دل بزرگترین شکست است. به امید روزی که از دل همین آوارها، نه یک انستیتو که صدها ققنوس علم به پرواز درآیند؛ آنگاه دشمن خواهد فهمید که حمله به دانش، حمله به آیندهای است که از آن او نیست.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟