فریدون عباسی دوانی، فرزند ایران، با اصالت کازرونی در سال ۱۳۳۷ در شهر آبادان چشم به جهان گشود؛ شهری که خود بعدها در قلب آتش جنگ قرار گرفت و شاید همین سرنوشت، مسیری شد برای مجاهدتهای بیوقفه او در راه میهن.
با پیروزی انقلاب اسلامی، عباسی دوانی نیز همانند هزاران جوان مومن و انقلابی، به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و در سه مقطع مختلف از جنگ تحمیلی ایران و عراق حضور فعال داشت؛ جنگی که روح و جان او را در راه دفاع از خاک وطن صیقل داد.
پس از جنگ، مسیر علم را با همان صلابت پی گرفت. او موفق به دریافت دکترای فیزیک هستهای از دانشگاه شهید بهشتی شد و پس از آن به عضویت هیئت علمی دانشگاه امام حسین درآمد؛ جایی که علم، تعهد و امنیت ملی در هم تنیدهاند.
نام عباسی دوانی تنها در عرصه علم باقی نماند. در سال ۱۳۸۶، شورای امنیت سازمان ملل متحد طی قطعنامه ۱۷۴۷، او را به عنوان یکی از دانشمندان ارشد مرتبط با وزارت دفاع ایران در فهرست تحریمها قرار داد؛ افتخاری که به بهای استقلال علمی کشور، بر پیشانیاش نشست.
در دور دوم ریاستجمهوری محمود احمدینژاد، ریاست سازمان انرژی اتمی را بر عهده گرفت؛ نهادی کلیدی در قلب راهبرد هستهای ایران. او یکی از قربانیان سوءقصدهای موساد بود؛ تروری که همزمان با ترور مجید شهریاری در سال ۱۳۸۹ رخ داد، اما به طرز معجزهآسا، از آن جان سالم به در برد.
عباسی دوانی تنها در حوزه علم و امنیت فعال نبود؛ در سال ۱۳۹۸، به عنوان نماینده مردم کازرون وارد مجلس شورای اسلامی شد و در زمره چهرههای منتقد توافق برجام قرار گرفت. در حالی که تحریمهای بینالمللی علیه او در سال ۱۳۹۹ لغو شده بود، در سال ۱۴۰۰ نیز تصمیم گرفت تا پا به عرصه انتخابات ریاست جمهوری بگذارد؛ تصمیمی که با عدم تایید صلاحیت از سوی شورای نگهبان مواجه شد.
سرانجام اما، سرنوشت بار دیگر چهرهای تلخ از خود نشان داد. دکتر فریدون عباسی دوانی، در همان ساختمانی که محمدمهدی طهرانچی زندگی میکرد، هدف سوءقصد قرار گرفت و به شهادت رسید؛ دانشمندی که از روزهای جنگ تا میدان سیاست، با نام ایران زیست و برای ایران رفت.اما سرنوشت، برای این دانشمند وارسته، پایانی تلخ اما پرافتخار رقم زد. در خردادماه، در حالی که زندگیاش را وقف علم، مقاومت و آرمانهای انقلاب اسلامی کرده بود، دستهای آلوده به ترور، بار دیگر وارد میدان شدند.
دکتر فریدون عباسیدوانی، همانند بسیاری از دانشمندان هستهای کشور، بارها در لیست تهدید و تحریم قرار گرفته بود؛ اما این بار، دشمنی که سالها در کمینش نشسته بود، ضربه نهایی را وارد کرد.
او در همان ساختمانی هدف قرار گرفت که محمدمهدی طهرانچی، از دیگر چهرههای علمی کشور، ساکن بود. سوءقصدی هدفمند، بیرحمانه و از پیشطراحیشده. انفجار مهیبی که نه تنها جسم او را از ما گرفت، بلکه بار دیگر پرده از چهره واقعی دشمنانی برداشت که از پیشرفت علمی ملت ایران هراس دارند. پیکر خسته اما سربلندش، پس از سالها مجاهدت در میدانهای نبرد، دانشگاه، و سیاست، سرانجام به خاک سپرده شد؛ اما نامش، همچون ستارهای درخشان، بر تارک تاریخ ایران خواهد ماند.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟